استراتژی ساخت برند

استراتژی برند: ایجاد برند مستحکم

بعضی تحلیلگران، برندها را بادوام ترین دارایی شرکت می دانند که بیشتر از محصولات و لوازم عادی عمر می کنند. جان استوارت، بنیانگذار کوارک اُتز ، یک بار می گفت:"اگر این کسب و کار از هم پاشیده شود، زمین، آجر و ملات را به شما می دهم و فقط برند را برای خودم نگه می دارم. خواهید دید که وضع من خیلی بهتر از شما خواهد بود ."

یکی از مدیران قبلی مک دونالد در تأیید این دیدگاه می گوید اگر ما در یک حادثه ناگوار تمام ساختمانها، تجهیزات و کلاً همه دارایی هایمان را هم از دست دهیم،بخاطر ارزش برندمان می توانیم پول کافی برای تهیه مجدد همه آنها قرض کنیم. ارزش برند از تمام دارایی ها هم بیشتر است.  بنابراین، برند دارایی قدرتمندی است که باید آنرا به دقت توسعه داده و مدیریت کرد. در این بخش استراتژیهای کلیدی ایجاد و مدیریت برندها را بررسی خواهیم کرد.

 

سرمایه برند

برندها، چیزی بیش از نام و علامت هستند. آنها عنصر کلیدی در ارتباط شرکت با مصرف کنندگان می باشند. برندها بیان کننده ادراک و احساس مصرف کنندگان نسبت به محصول و کارایی آن می باشند ؛ هر چیزی که محصول یا خدمت در ذهن مصرف کننده تداعی می کند. در تحلیل نهایی، برندها در ذهن مصرف کنندگان قرار دارند.

ارزش واقعی برندهای مستحکم در قدرت جذب رجحان و وفاداری مشتریان می باشد. برندها از نظر میزان قدرت و ارزشی که در بازار دارند، با هم تفاوت دارند. بعضی برندها مثل کوکاکولا، تاید، نایکی، هارلی-دیویدسون، دیزنی و دیگر برندهای مشابه آنقدر مشهور شده اند که قدرتشان را در بازار برای سالها یا حتی نسلهای متمادی حفظ می کنند. این برندها فقط به دلیل ارائه مزایای منحصر به فرد یا خدمات قابل اطمینان در بازار رقابتی موفق نمی شوند، بلکه موفقیتشان به خاطر ارتباط عمیقی است که با مشتریان برقرار کرده اند.

یک برند قدرتمند از سرمایه برند زیادی برخوردار است، سرمایه برند (Brand Equity) تأثیر مثبت متمایز کننده ای است که دانستن نام برند بر واکنش مشتری نسبت به محصول یا خدمت دارد. یکی از معیارهای سرمایه برند، میزانی است که مشتری حاضر است بیشتر برای آن برند پول پرداخت کند در مطالعه ای مشخص شد که 72 درصد از مشتریان حاضرند برای برند مورد نظرشان نسبت به نزدیکترین برند رقیب، 20 درصد بیشتر پرداخت کنند؛ 40 درصد هم اظهار کردند که حاضرند 50 درصد بیشتر پرداخت کنند. علاقه مندان به تاید و هاینس حاضرند 100 درصد بیشتر پرداخت کنند.

برندی که سرمایه قوی دارد، دارایی پرارزشی است. ارزشگذاری برند (Brand Valuation) فرایندی است که طی آن ارزش مالی برند برآورد می شود. اندازه گیری چنین ارزشی، کاری دشوار است. اما بر اساس یک تخمین، ارزش برند کوکاکولا بیش از 67 میلیارد دلار، مایکروسافت 57 میلیارد دلار، و آی بی ام 56 میلیارد دلار بر آورد شده است . رده بندی دیگر برندهای ارزشمند دنیا شامل جِنرال الکتریک، اینتل، نوکیا، تویوتا، دیزنی، مک دونالدز و مرسدس-بنز می باشد.

سرمایه برند بالا، مزیتهای رقابتی بسیاری در اختیار شرکت می گذارد. یک برند قدرتمند، از سطح آگاهی و وفاداری زیاد مصرف کنندگان نسبت به برند، برخوردار است. از آنجا که مصرف کنندگان انتظار دارند آن برند را در فروشگاه ببینند، شرکت در معامله با خریداران از قدرت بیشتری برخوردار است. همچنین از آنجا که برند از اعتبار زیادی برخوردار است، شرکت به سادگی می تواند خطهای جدید را راه اندازی کرده و برند را گسترش دهد. برند معروف، در مبارزات خشم آلود قیمت، سپر دفاعی در اختیار شرکت می گذارد.

علاوه بر این موارد، برند قدرتمند مبنایی برای ایجاد رابطه مستحکم و سودمند با مشتریان نیز می باشد. دارایی زیر بنایی که متضمن سرمایه برند است، دارایی مشتری است؛ یعنی ارزش ارتباط با مشتریان که در نتیجه برند ایجاد می شود. برند قدرتمند اهمیت زیادی دارد، اما چیزی که در عمل ارائه می کند، مجموعه ای از مشتریان سودمند و وفادار است . وضعیت درست این است که تمرکز بازاریابی بر ایجاد دارایی مشتری باشد و مدیریت برند هم به عنوان یکی از ابزارهای اصلی بازاریابی از آن حمایت کند. یکی از متخصصین بازاریابی میگوید: "شرکتها را باید سبدی از مشتریان دید، نه سبدی از محصولات"

 

ساختن برندهای مستحکم

ساختن برند ، تصمیمات چالش برانگیزی را به بازاریابان تحمیل می کند تصویر زیر نشان می دهد که تصمیمات اساسی در مورد استراتژی برند شامل تثبیت موقعیت برند، انتخاب نام برند، حمایت از برند، و توسعه برند می باشد.

ساختن برند

 

تثبیت موقعیت برند

بازاریابان باید موقعیت برندشان را در ذهن مشتریان هدف به دقت مشخص کنند. موقعیت برند را می توان بر اساس یکی از سه سطح تثبیت کرد. در پایین ترین سطح می توان موقعیت را بر اساس خصوصیات محصو ل تثبیت کرد . از اینرو بازاریابان خمیردندان کرست می توانند در مورد ترکیبات ابتکاری و طعم خوب خمیردندان صحبت کنند. اما به هر حال، خصوصیات، پایین ترین سطح مطلوبیت را برای تثبیت موقعیت برند دارند. رقبا به سادگی می توانند از خصوصیات کپی برداری کنند . نکته مهمتر این است که مصرف کنندگان به چنین خصوصیاتی علاقه مند نیستند؛ بلکه می خواهند بدانند که این خصوصیات برایشان چه فایده ای دارد.

اگر برای تثبیت موقعیت، برند را با مزیت مطلوبی مرتبط کنیم، نتایج بهتری بدست می آوریم. از اینرو ، بازاریابان خمیردندان کرست می توانند پا را فراتر گذاشته و بجای صحبت در مورد ترکیبات خمیردندان، از نتایج پیشگیری از کرم خوردگی و مزیتهای جرم گیری دندان بگویند. بعضی از برندهایی که موقعیتشان را با موفقیت بر اساس مزیت تثبیت کرده اند، شامل این شرکتها می باشند: ولوو(امنیت)، فدکس(تحویل به موقع تضمین شده)، نایکی(کارایی) و لکسوز(کیفیت).

مستحکم ترین برندها، به تثبیت موقعیت بر اساس خصوصیات و مزایا قناعت نمی کنند؛ آنها موقعیتشان را بر اساس باورها و ارزشهای مستحکم تثبیت می کنند. این برندها تأثیر احساسی بسیاری بر مصرف کنندگان می گذارند. به همین دلیل، بازاریابان کرست فقط در مورد ترکیبات و مزایای پیشگیری از کرم خوردگی صحبت نمی کنند ، بلکه به مشتری می گویند که این موارد چطور "لبخندهای سالمتر و قشنگتری برای زندگیشان" فراهم می کند.

برندهای موفق مشتریان را عمیقاً مجذوب خود می کنند. برندهایی مثل استارباکز یا ویکتوریا سیکرِتز کمتر به خصوصیات ملموس محصول توجه می کنند و تمرکزشان بر خلق شگفتی، اشتیاق، و ایجاد شور و تهییج در مشتریان است.

وقتی بازاریابان می خواهند موقعیت یک برند را تثبیت کنند، باید مأموریتی برای آن وضع کرده و چشم اندازی از اینکه قرار است برند چه کار کند و چطور بشود تهیه کنند. برند، تعهد شرکت به ارائه با ثبات مجموعه ای از ویژگیها، مزایا، خدمات و تجربه های ویژه به مشتریان می باشد. تعهد برند برند باید واضح و صادقانه باشد.

 

انتخاب نام برند

نام خوب موفقیت محصول را دو چندان می کند، اما پیدا کردن بهترین نام برند هم کار ساده ای نیست . برای شروع باید محصول و مزایای آن، بازار هدف، و استراتژی بازاریابی پیشنهاد شده را به دقت مرور کرد. بعد از این کار، در انتخاب نام برند باید از علم و هنر استفاده کرد و تا حدودی هم از غریزه.

خصوصیات یک نام برند مطلوب شامل این موارد می باشد:

(1) باید ویژگی هایی در مورد مزیت ها و کیفیت محصول را به مخاطب تلقین کند . مثالها: بیوتی رِست، اسنا گلز، مری میدز، آف ! باگ اسپرِی

(2) تلفظ، تشخیص، و به خاطر آوردن آن ساده باشد. معمولاً تلفظ اسامی کوتاه تر ساده تر بوده و به سادگی در ذهن باقی می مانند(تاید،کرِست )، ولی بعضی وقتها هم اسامی بلند مؤثرند(مارگارین "نمی توان باور کرد که کره نیست")

(3) نام برند باید متمایز باشد(کسوز، کوداک، اُراکل)

(4) باید قابل توسعه باشد: آمازون کارش را با کتابفروشی شروع کرد، اما نامی انتخاب کرد که امکان گسترش فعالیتها در زمینه های دیگر هم برایش فراهم باشد.

(5). نام باید به سادگی به زبانهای بیگانه ترجمه شود. استاندارد اُیل آونیو جِرسی، قبل از اینکه 100 میلیون دلار هزینه کرده و نامش را به اکسون تغییر دهد،نامهای گوناگونی را به 54 زبان و در بیش از 150 بازار بیگانه مورد بررسی قرار داد . این شرکت متوجه شد که نام انکو وقتی در زبان ژاپنی تلفظ می شود، به معنی موتور از کار افتاده می باشد.

(6) باید قابل ثبت و حفاظت قانونی باشد. اگر نام شبیه برند دیگری باشد، قابل ثبت کردن نخواهد بود .

همینکه نام مشخص شد، باید محافظت از آنرا آغاز کرد. شرکتهای بسیاری تلاش کرده اند برندی که درست می کنند، در نهایت یک گروه محصول را مشخص کند؛ برندهایی مثل کلینکس، لیوایز و فایبرگلاس در این زمینه موفق شدند، اما ممکن است موفقیت شدید آنها باعث شود حق انحصاری نسبت به برند را از دست بدهند . بسیاری از اسامی که مورد حفاظت قانونی بودند- مثل سلُفن، آسپرین، نایلون و ... ، امروزه عمومی شده اند و هر فروشنده ای می تواند از آنها استفاده کند. بازاریابان برای حفاظت از برندهایشان، کلمه برند یا علامت تجاری ثبت شده را بعد از نام برند می آورند؛ مثل برند اید که برندی برای بانداژهای چسب دار می باشد.

حمایت از برند

تولید کننده، برای حمایت از برند، چهار گزینه پیش رو دارد . محصول را می توان مثل کلوگه و آی بی ام، با برند صنعتی (Manufacturer's Brand) یا برند ملی (National Brand) عرضه کرد.در این حالت محصول با نام شرکت تولید کننده عرضه می شود.

روش دیگر این است که تولید کننده محصولش را به فروشنده ای بفروشد و او از برند شخصی (Private Brand) استفاده کند. (برند فروشگاهی (Store Brand) یا برند توزیع کننده (Distributer Brand ) نیز نامیده می شود.)

برند شخصی ( یا برند فروشگاهی) برندی که توسط فروشنده یک محصول یا خدمت ایجاد شده و به او تعلق دارد. با اینکه بسیاری تولید کنندگان، از برند خودشان استفاده می کنند، اما برخی هم به بازاریابی محصولات تحت لیسانس ( Licensed Brands) می پردازند. مورد آخر اینکه دو شرکت می توانند نیروهایشان را با هم متحد کرده و محصول را با برند مشترک (Co-Brand) عرضه کنند.

 

برند صنعتی در مقابل برند خصوصی

برندهای صنعتی، مدتها خرده فروشی ها را تحت تسلط خود داشتند.اما امروزه بسیاری از خرده فروشان و عمده فروشان برند خصوصی (یا فروشگاهی ) مخصوص به خودشان را ایجاد کرده اند. در بسیاری از صنایع نیز این برندهای خصوصی ، برندهای صنعتی را با چالش مالی روبرو کرده اند.

به نظر می رسد که دیگر اکثر خرده فروشان برندهای مخصوص به خودشان را دارند. ول مارت، نوشیدنی ها و محصولات مصرفی منتخب سمز؛ محصولات دارویی، بهداشتی و زیبای ایکوئیت؛ و دستمال توالت، پوشک، پودر رختشویی، و نرم کننده وایت کلود را عرضه می کند.

بیش از نیمی از محصولات فروشگاههای محلی تارگت، با برند خصوصی عرضه می شوند؛ کروگر، طرف دیگر طیف هم، خرده فروش کلاس بالای سکز فیفت اَوِنیو قرار دارد که کراوات های 98 دلاری، لباس زنانه 200 دلاری و تی شرتهای پنبه ای 250 دلاری را با برند پوشاک بسیار با کیفیتش به فروش می رساند.

برندهای خصوصی در مجموع بیش از 20 درصد فروش کل محصولات مصرفی را در آمریکا به خود اختصاص داده اند. البسه با مارک خصوصی مثل جین آریزونا(جِی سی پِنی) و لیز لینج(تارگت) هم بیش از 36 درصد از کل فروش پوشاک در آمریکا را به خود اختصاص داده اند.

در به اصطلاح جنگ برندهای صنعتی و خصوصی، خرده فروشان برتری ها ی بسیاری دارند . آنها محصولاتی که انبار می کنند، جایی که آنها در قفسه ها قرار می گیرند، قیمتی که برایشان تعیین می شود، و آنهایی که در تبلیغات معرفی می شوند را تحت کنترل خود دارند. اکثر خرده فروشان، از کارخانه ها هزینه جا انداختن دریافت می کنند- پولی که تولید کنندگان قبل از پذیرش محصولات جدیدشان به خرده فروشان پرداخت می کنند تا در فروشگاه جایی به محصولاتشان بدهند .

اخیراً، هزینه جا انداختن که سالانه بالغ بر 9 میلیارد دلار می باشد دقیقاً مورد بررسی کمیسیون فدرال تجارت قرار گرفته، زیرا حدس می زنند خرده فروشان با محدود کردن رقابت برای تولید کنندگان کوچکی که توان پرد اخت این هزینه را ندارند، حالت دمپینگ ایجاد کنند.

ایجاد برند خصوصی دشوار بوده و هزینه انبار و تبلیغات آن هم بالا است. اما حاشیه سود بالاتری برای خرده فروشان داشته و محصولی را در اختیارشان می گذارد که نمی توان آنرا از رقبا خریداری کرد. در نتیجه مراجعه به فروشگاه و وفاداری به آن هم افزایش می یابد. خرده فروشان معمولا نسبت به رقبای صنعتی، قیمت پایین تری را برای برندهای فروشگاه یشان طلب می کنند و از اینرو علی الخصوص در مواقع رکود اقتصادی، مورد توجه خریدارانی قرار می گیرند که حساسیت زیادی به قیمت دارند.

اکثر خریداران نیز اعتقاد دارند که برندهای فروشگاهی توسط یکی از تولیدکنندگان بزرگ تولید می شوند . این عقیده درست است بازاریابان برندهای بزرگ، برای غلبه بر برندهای خصوصی، باید در تحقیق و توسعه سرمایه گذاری کنند تا برندهای جدید، قابلیتهای جدید، و بهبود کیفیت مستمر را به بازار عرضه کنند. باید برنامه های تبلیغاتی قوی طراحی کنند تا آگاهی و ترجیح نسبت به برندشان را حفظ کنند. همچنین باید راههایی برای همکاری با توزیع کنندگان بزرگ بیابند که به صرفه جویی در توزیع و بهبود کارایی شرکت منجر شود.

 

تحت لیسانس

بسیاری از تولیدکنندگان ، سالها زمان و میلیونها دلار پول صرف می کنند تا برند خودشان را ایجاد کنند . اما برخی از شرکتها هم اجازه استفاده از نام یا نشانه ای که قبلا توسط تولید کننده دیگری خلق شده، نام شخصی معروف، یا شخصیت معروف کتابها یا فیلمها را خریداری می کنند. هر کدام از این موارد در مقابل پولی که برایشان پرداخت می شود، نام برند مطمئن و اثبات شده ای را در اختیارشان قرار می دهد.

 

برند مشترک

با اینکه شرکتها از قبل محصولاتشان را با برند مشترک عرضه می کردند، اما در سالهای اخیر تجدید حیاتی در مشترک سازی برند محصولات رخ داده است. فقط در سال گذشته 524 محصول جدید با برند مشترک به بازار عرضه شد . مشترک سازی برند وقتی رخ می دهد که دو برند از شرکتهای مختلف برای محصول یکسانی استفاده شوند.

در بیشتر وضعیت های استفاده مشترک از برند، یکی از شرکتها حق استفاده از برند معروف شرکت دیگر را پرداخت می کند تا آنرا در محصول ترکیبی خودش بکار گیرد. بکارگیری مشترک برند، مزیتهای بسیاری دارد.

از آنجا که هر برند، بر گروه خاصی تسلط دارد، برند ترکیبی برای گروه بیشتری از مصرف کنندگان جذابیت داشته و از سرمایه برند بیشتری برخوردار است. استفاده مشترک از برند، شرکتها را در توسعه زمینه های فعالیت که در حالت عادی، دشواریهای بسیاری داشته نیز یاری می کند.

به عنوان مثال می توان به همکاری مشترک بانک سان تراست و فروشگاه های ول مارت اشاره کرد. این بانک شعبی در فروشگاه های ول مارت افتتاح کرده و نام آنرا مراکز پول ول مارت توسط سان تراست گذاشته است. بدین ترتیب هم سان تراست توانسته در اَبر مراکز ول مارت حضور پیدا کند و هم ول مارت توانسته خدمات بهتری به مشتریان ارائه کند و امکاناتی چون نقد کردن چک، انتقال وجه، ارسال پول و خدمات دیگری را در اختیار آنها قرار دهد.

برند مشترک، محدودیتهایی نیز دارد. معمولاً چنین روابطی نیازمند قراردادهای حقوقی پیچیده و توافق بر سر حق لیسانس می باشد. طرفهای برند مشترک باید تبلیغات، فعالیتهای ترویجی فروش، و دیگر تلاشهای بازاریابی را به دقت با هم هماهنگ کنند. مورد آخر اینکه، هر کدام از طرفها باید به طرف دیگر اعتماد داشته باشد که برندش را به درستی به کار می گیرید.

مثلاً به پیوندی که بین برند کی مارت و برند مارتا استوارت در زمینه تجهیزات خانه برقرار شد، توجه کنید . وقتی کی مارت، اعلام ورشکستگی کرد، این موضوع بر برند مارتا استوارت سایه افکند. در مقابل، وقتی اعمال غیر قانونی مالی مارتا استوارت آشکار شد، موجب بروز دیدگاه منفی نسبت به کی مارت شد.

 

توسعه برند

وقتی موضوع توسعه برند پیش می آید، شرکت با چهار گزینه روبرو می شود. می تواند خط را توسعه دهد،برند را توسعه دهد، چند برندی انجام دهد یا از برندهای جدید استفاده کند.

توسعه برند

 
توسعه خط

توسعه خط (Line extentions) وقتی رخ می دهد که یک شرکت در گروه محصولی مشخص، اقلام اضافی را با نام برند یکسانی به بازار معرفی می کند، مثلاً اقلامی با طعم، شکل، رنگ، ترکیب، یا اندازه بسته بندی جدید عرضه می کند.

به عنوان مثال، یوپلیت به اشکال مختلف اقدام به توسعه خط نمود که شامل عرضه ماست با هفت طعم جدید و ماست بدون چربی بودممکن است شرکت به این نتیجه برسد که توسعه برند نسبت به معرفی محصول جدید، ریسک کمتری داشته و هزینه آن نیز پایین تر است.

همچنین ممکن است برای مطابقت با خواسته های مختلف مصرف کنندگان، استفاده از ظرفیت اضافی موجود، یا بدست آوردن فضای بیشتر قفسه خرده فروشی ها این کار را انجام دهد. به هر حال، توسعه خط ریسکهایی نیز در بر دارد. برندی که بیش از حد توسعه یافته، ممکن است معنی مشخصه اش را از دست بدهد، و یا باعث سر در گمی مصرف کنندگان شود.

 

توسعه برند

توسعه برند (Brand Extensions) به معنی بکارگیری برندی موفق برای عرضه محصولات جدید یا تغییر یافته در طبقه ای جدید می باشد. مثلاً ویکتورینوکس برند سوئیس آرمی را از چاقوهای چند کاره به محصولات مختلفی گسترش داد که از کارد و چنگال و خودکار گرفته تا ساعت مچی، کیف و پوشاک را شامل می شود.

توسعه برند، باعث شناخت فوری محصول و پذیرفتن سریعتر آن می شود. همچنین در هزینه های سنگین تبلیغات که معمولاً برای ایجاد برند جدید لازم است هم صرفه جویی می کند. در عین حال، استراتژی توسعه برند، ریسکهایی نیز در بر دارد.توسعه ممکن است تصویر اصلی برند را نیز در ذهن مشتریان مغشوش کند. اگر هم توسعه برند با شکست مواجه شود، ممکن است گرایش مصرف کنندگان نسبت به محصولات دیگری که با همان برند عرضه می شوند را نیز خراب کند.

علاوه بر این ممکن است نام برند، حتی برای محصول خاصی که به خوبی تولید شده و جوابگوی نیازی نیز هست، مناسب نباشد. به عنوان مثال آیا حاضرید لوازم تزئین کیک هارلی-دیویدسون یا فلفل آلپو خریداری کنید؟(هر دو شکست خوردند ) شرکتهایی که وسوسه شده اند برند را به چیز دیگری تبدیل کنند، باید تحقیقاتی در زمینه چگونگی انطباق برند با محصول جدید، به عمل آورند.

 

چند برندی

شرکتها اغلب در طبقه یکسانی، چند برند به بازار معرفی می کنند. از اینرو، پی اند جی در هر طبقه، به بازاریابی برندهای مختلفی می پردازد   چند برندی (Multi Brands)امکان ارائه ویژگیها و جذابیتهای متفاوت را برای انگیزه های متفاوت خرید، فراهم می کند. همچنین باعث می شود شرکت فضای بیشتری از قفسه های فروشگاهها بدست آورد.

یکی از اشکالات اساسی چند برندی این است که هر کدام از برندها ممکن است فقط سهم کوچکی از بازار را به خود اختصاص دهند و هیچکدام سودمندی زیادی نداشته باشند. شرکت به جای اینکه منابعش را صرف ایجاد چند برند محدود کرده و آنها را به سطح بالای سوددهی برساند، آنرا بین برندهای مختلف تقسیم می کند. این شرکتها باید تعداد برندهایی که در هر طبقه دارند را کاهش داده و برای غربال کردن برندهای جدید هم فرایندهای سخت تری وضع کنند.

 

برندهای جدید

شرکت ممکن است به این باور برسد که قدرت برندهای فعلی رو به افول است و از اینرو به برندهای جدیدی نیاز دارد. یا ممکن است وقتی می خواهد به طبقه محصول جدیدی وارد شود و هیچکدام از برندهای فعلی، برای اینکار مناسب نیستند، برند جدیدی ایجاد کند. مثلاً تویوتا، خودرو ساین را برای هدف گرفتن مصرف کنند گان نسل وای خلق کرد.

ماتسوشیتای ژاپن هم برای خانواده های متفاوت محصولات، نامهای متفاوتی بکار می برد: تکنیک، پاناسونیک، ناسیونال، وکوئیزار چند تا از آنها می باشند همانطور که در مورد چند برندی گفتیم، معرفی تعداد زیادی برند ممکن است منجر به تقسیم پیش از حد منابع شرکت بشود.

همچنین در برخی صنایع مثل محصولات مصرفی بسته بندی شده، مصرف کنندگان و خرده فروشان اعتقاد دارند که تعداد برندها بیش از حد زیاد بوده و آنها تفاوتهای جزئی با هم دارند. از اینرو، پروکتر اند گَمبِل، فریتو-لی، و دیگر بازاریابان بزرگ محصولات مصرفی در حال پیگیری استراتژیهای مگا برند می باشند- حذف برندهای ضعیف تر و تمرکز بودجه بازاریابی بر برندهایی که در طبقه خودشان، امکان بدست آوردن رتبه اول یا دوم در سهم بازار را دارند.

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

 

آیا نیاز به مشاوره در زمینه کسب و کار خود دارید؟

همین حالا درخواست خود را ثبت کنید!

 

ما راه حل را می دانیم ، در غیر اینصورت آنرا می یابیم.           .We know the solution, Otherwise We will find it

ارتباط با ما

درباره ما

علیرغم وجود فرصت های گوناگون برای ادامه این مسیر در خارج ازکشور، دغدغه اداره کسب و کارها به شیوه کاملا سنتی در کشور عزیزمان من را بر آن داشت که قدم به عرصه مشاوره کسب و کار گذاشته تا بتوانم به نوبه خود گام هایی را هر چند کوچک در نزدیک تر کردن شیوه مدیریت کسب و کارهای کشورمان به سمت استانداردهای روز دنیا بردارم.